نامه هاي مردم كوفه
يكي از نامه ها چنين بود : « بسم الله الرحمن الرحيم : نامه اي است به حسين بن علي (ع) از شيعيان آن حضرت از مؤمنين و مسلمانان ، پس از حمد و ثناي پروردگار ، بزودي به نزد ما بشتاب ، زيرا مردم چشم به راه تو هستند و انديشه اي جز تو ندارند فالعجل فالعجل فالعجل : « پس بشاب، پس بشتاب، پس بشتاب» و السلام [ix] و طبق روايتي ، مردم كوفه نوشتند : « در كوفه صد هزار شمشير، آماده ي دفاع از توست بنابراين، آمدن به كوفه را به تأخير نينداز. [x]»
تا اينكه آخرين فرستادگان مردم كوفه ـ هاني بن هاني و سعيد بن عبدالله ـ براي آن حضرت نامه آوردند ، آنگاه امام حسين (ع) نامه اي در جواب مردم كوفه بدين مضمون نوشت : « بسم الله الرحمن الرحيم ، نامه اي از حسين بن علي به گروه مسلمانان و مؤمنان .»
همانا هاني و سعيد نامه هاي شما را به من رساندند ، و ايندو آخرين فرستادگان شما بودند، و من همه آنچه را شما گفتيد و يادآور شديد دانستم، سخن بيشتر شما اين بود كه براي ما امام و پيشوايي نيست، به سوي ما بيا، شايد خداوند بوسيله تو ما را بر محور حق و هدايت گرد آورد .« وَ اني باعث اليكم اخي و ابن عمي و ثقي من اهل بيتي مسلم بن عقيل ، فلعمري ما الامام الا الحاكم بالكتاب ، القائم بالقسط ، الدائن بدين الحق، الحابس نفسه علي ذلك الله (ذات الله) و السلام . »
« من اكنون برادرم و پسر عمويم و آنكس كه مورد اطمينان و وثوق من در ميان خاندانم مي باشد يعني مسلم بن عقيل را به سوي شما فرستادم. اگر او براي من نوشت كه رأي و انديشه شما و خردمندان و دانايان همانند سخن فرستادگان شما، و مضمون نامه هايتان مي باشد . انشاالله بزودي نزد شما خواهم آمد . به جان خودم قسم ، امام و پيشوا نيست مگر آنكس كه به كتاب خدا در ميان مردم حكم كند ، و به دادگستري بپا خيزد، و پيرو دين حق باشد ، و نفس خود را بر آن حقيقت نگهداري نمايد والسلام.[xi]»
فرستادن مسلم بن عقيل به كوفه
امام حسين (ع) در آغاز در ميان ياران خود حضرت مسلم بن عقيل ، پسر عمو و شوهر خواهرش رقيه را برگزيد و همراه پاسخ نامه هاي مردم كوفه به سوي كوفه فرستاد . حضرت مسلم (ع) با همرهان به سوي كوفه روانه شد و پنجم شوال سال 60 وارد كوفه گرديد و در آنجا به خانه مختار بن ابي عبيده ي ثقفي كه معروف به خانه سالم بن مسيب بود ، نزول فرمود و طبق روايت طبري، به خانه مسلم بن عوسجه وارد شد و جمعيت بسياري از شيعيان در آنجا اجتماع كردند، حضرت مسلم (ع) نامه مذكور امام حسين عباس بن ابي شبيب و حبيب بن مظاهر و ديگران سخنراني كردند و گفتند : ما آماده ي ياري هستيم . گر چه وفا داري مردم كوفه معلوم نيست[xii] .
هيجده هزار نفر از مردم كوفه با حضرت مسلم بيت كردند. حضرت مسلم نامه به امام حسين (ع) نوشت و از بيعت آنها گزارش نمود، و خواست كه آن حضرت به كوفه بيايد، و اين نامه 27 روز پيش از كشته شدن مسلم بود .
تا اينكه پس از ماجراهاي بسيار كه آمد بنابر نقل مسعودي : ابن زياد دستور داد جدّ مسلم را به دار آويختند و سرش را به دمشق فرستاد، و اين اول بدني بود از بني هاشم كه به دار آويزان شد و اول سر بود از بني هاشم كه به دمشق فرستاده شد[xiii].
شيخ مفيد مي نويسد : حضرت مسلم روز سه شنبه هشتم ذي الحجه سال 60 هجري خروج كرد و همان روز امام حسين (ع) از مكّه به قصد كوفه حركت نمود و روز چهارشنبه 9 ذي الحجه ( روز عرفه ) همان سال گشته شد[xiv] .
بنابر نقل شيخ مفيد يزيد به عبيدالله نوشت، همانا به من اطلاع داده اند كه حسين به سوي عراق مي آيد، پس ديده بان و افراد مسلح را بر مردم بگمار و مراقب باش .
« وَ احْتَرِ سْ و احْبَسْ عَليَ الظَّنَّةِ وَ اقْتُلْ عَليَ التَّهْمِة .»
« و بر هر كس گمان مخالفت بردي او را به زندان افكن و هر كه را نسبت مخالفت با ما به او دادند اگر چه از روي تهمت باشد بكش»
و هر خبري پس از اين مي شود به من بنويس[xv] . حضرت سيد الشهدا روز سوم شعبان سال 60 وارد مكه شدند و تا روز هشتم ماه ذي الحجه در آن شهر تشريف داشتند و در آن مدت شيعيان از شهرهاي مختلف از فيض وجود ش بهره مي گرفتند . چون ماه ذي الحجه فرا رسيد حضرت احرام حج بستند و چون يزيد جمعي را به بهانه حج فرستاده بود كه آن حضرت را دستگير كرده به نزد او برند، يادي را به قتل رسانند ، آن حضرت احرام حج را به عمره تبديل كرد و بعد از انجام عمره عازم عراق گرديدند[xvi] .
در چند حديث معتبر از حضرت صادق (ع) نقل شده كه چون حضرت مي دانست نخواهند گذشت حجّ را تمام كند، احرام عمره مفرده بستند و عمره مفرده را به اتمام رسانيد ( يعني تبديلي صورت نگرفته است).[xvii] تا اينكه آنحضرت و ياران ايشان در روز هشتم ذيحجه ( روزتَرويَه) سال 60 (هـ . ق) از مكه به سوي عراق روانه شد .
بنابراين امام حسين (ع) و ياران حدود 95 روز در مكه اقامت نموده اند .
زمانيكه امام از مكه خارج شدند هنوز خبر شهادت مسلم (ع) به ايشان نرسيده بود، زيرا مسلم (ع) در همان روزي كه آن حضرت از مكه خارج شدند، خروج كرد . [xviii]